Oct 10, 2008

the fix

من یه حافظه واقعا خزعبلی دارم و درست یادم نمیاد اولین کاری که از این گروه البو شنیدم چی چی بودد ولی یادم میاد که با شنیدن همون کار آستین ها رو زدم بالا و رفتم تو دل اینترنت و همه کاراشونو دانلود کردم اونم به طور مستقیم نه با تورنت چون اون موقع یه سایت روسی پیدا کرده بودم که میشد ازش مستقیما آهنگ دانلود کرد متاسفانه اون سایته بسته شد و ما موندیمو حوضمون.

البو یه گروه آلترناتیو راک انگلیسیه که حدود 18 سال پیش تو لانکشایر شکل گرفت و وجه تسمیه گروهشون هم این بوده که تو سریالی به نام کاراگاه خواننده اشاره میشه به این موضوع که کلمه البو حامل قویترین احساس تو زبان انگلیسیه نه از این جهت که به معنی آرنجه بلکه به خاطر احساسیه که وقتی تلفظش میکنی بهت دست میده!!!!!

به خاطر صدای متفاوت و قدرتمند خواننده گروه گای گریوی و همچنین اشعار جالبشون بسیار از طرف منتقدها مورد تحسین قرار گرفتن.حالا من ترانه این کار این پست رو هم دوس دارم اینجا بذارم میدونم که یکم سنگینه ولی برای من اینطور بود که بعد از اینکه آهنگ رو گوش کردم یه حسی عجیبی داشتم که باعث شد برم ترانه کار رو هم گیر بیارم ببینم چیه ولی هنوز هم گیج میزم تا حدودی.

The fix is in
There's a nag gonna dance home at Epsom

The fix is in
Can't wait to see how it upsets 'em

Too many times we've been postally pipped
We've loaded the saddles, the mickeys are slipped
We're swapping the turf for the sand and the surf and the sin
Cause the fix, the fix is in

The fix is in
The odds that I got were delicious

The fix is in
The jockey is cocky and vicious

The redoubtable beast has had pegasus pills
We'll buy him the patch in the Tuscany hills
And the Vino di Vici will flow like a river in spring
Now the fix, the fix is in

The fix is in
The snaps of the steward so candid

The fix is in
Yes, our pigeons have finally landed

The Donahue sisters will meet us in France
In penguins and pearls, we'll drink and we'll dance
'Til the end of our days, cause it ain't left to chance
That we win
Cause the fix, the fix is in



Oct 8, 2008

Multipartisme


پریشبها بلند شدیم علی رغم عادت مالوف رفتیم سینما به امید اینکه این سینمای در حال مرگ یه تکونی به خودش داده و چند تا فیلم خوب با توجه به توصیه شهروند امروز اکرانه ولی بازم خوردیم به سنگ با دیدن فیلم آقا حاتمی کیا پس تصمیم نرفتن سینما واسه فیلم ایرانی رو تمدید کردم واسه یه سال تا بچسبیم به همین تئاتر.در حاشیه هم بگم که گلشیفته خوب کاری کرد رفت توعکساشم خوشگل بود واقعا وقتی پستهایی که تو اینترنت راجع به این موضوع نوشتن یا کامنت ها رو می خونی کف میکنی نمی دونی با این سطح تفکر چه جوری باید برخورد داشته باشی اصلا تصورم اینه که باید یه باز تعریفی از حقوق افراد و نحوه تقابل با مسایل شخصی آدما داشته باشیم جدای از حفظ حق اظهار نظر و آزادی بیان.
برگردیم سر کار وبلاگمون این مقدمه نه چندان طولانی بالا رو نوشتم چون وقتی از سینما اومدم بیرون و با همراها خداحافظی کردم هیچی جز این آهنگ نتونست حس بد فیلمو ازم دور کنه.
آلفا بلوندی خواننده بی نظیر رگه اهل یکی از جمهری های کوچولو و گمنام غرب آفریقاست که اگه اسمش رو هم بگم -که نمیدونم چه جوری تلفظ میشه یا نوشته میشه-نمی فهمید شما هم.به زبونهای بومی خودشون انگلیسی فرانسه و گاهی عربی وعبری هم می خونه در یه کلام موسیقی خیلی باحالی داره این دیوونه

تذکر:یهودی نیستما اشتباه نشه
پیشنهاد نیوش:برقصید با این آهنگ دومی! همین


bonus:

Oct 6, 2008

tomhet

احساس خلسه رو با موسیقی به راحتی میشه بدست اورد خیلی از گروههایی که امبینت کار میکنن یا مثلا تو موسیقی خودمون کارای
عرفانی میکنن توجهشون به سمت این مفهوم بیشتره
تو چند تا پست قبل یکی دو تا کار مینیمالیستی هم معرفی کردم که با تکرار ملودی سعی میکنن به ایجاد این حالت روحی کمک کنن
گروهی که نمیخوام زیاد معرفیش کنم به دلایلی، به نام بارزام به معنی تاریکی یه سری کار داره تو همین مایه های خلسه آور
تو بیشتر کاراش به نوعی غم و شادی رو با هم مخلوط کرده یه معجون عجیبی از کار در اورده که تا گوش ندید نمی فهمید چی میگم
حجم این کاری که انتخاب کردم ازش یکم بالاس و 14 دقیقه هم طول میکشه با یه ریتم یکنواخت که ممکنه کمی کسل کننده باشه با این حال یه تیکه از فایل رو با حجم خیلی کم بریدم میزارم اینجا گوش کنید اگه خوشتون اومد، که میاد! اصل کارو دانلود کنید



Oct 3, 2008

for S.


تام مک ری خواننده و آهنگساز انگلیسی با تجربه ای طولانی در امر موسیقی که به زمان کودکیش و گروه کر کلیسا بر میگرده،سال 1969 متولد شده.از همون زمان کودیکی با گیتار مامانش شروع میکنه به کاور کردن کارای آهنگساز هایی که دوست داشته مثل باب دیلان و نیل یانگ بعدها صدای خوبش موجب شهرت و موفقیتش میشه و تبدیل میشه به یه خواننده ای که تا حالا جایزه های زیادی برده ازجمله جایزه بریت و نامزد گرمی هم بوده کاراش بیشتر حال و هوای رمانتیکی دارن و آرامش بخشن و توصیه من دانلود همه کاراشه

تداعی نیوش:یادمه قدیما با رفقا که آهنگ گوش میکردیم صحنه هایی که تو ذهنمون تداعی میشد رو با هم رد وبدل میکردیم مثلا میگفتیم که این کار منو میبره تو یه مزرعه گندم وسیع که وسطش هم یه درخت کهنسالیه.صرف این آهنگ جدای از ترانش منو یاد پاییز دره سنگان تو جاده امامزاده داوود میندازه.اونایی که رفتن میدونن چی میگم اونایی هم که نرفتن تا وسطای آبان وقت دارن برن ببینن.


Oct 1, 2008

چگوری


یه ظریفی میگفت :برداشتی اسم این وبلاگ رو گذاشتی آواز چگور بعد یه چگور نوازی دورس حسابی توش نذاشتی؟
دیدم که حقا راست میگه پس تو این پست یه کار مقامی از مرحوم حاج قربان میذارم که خیلی کارشو دوست دارم
حاج قربان سلیمانی از نوازندگان شهیردو تار یه روستایی ساده از توابع قوچانه.نمیدونم مستندی که اززندگیش ساخته شده رو دیدید یا نه اگه ندیدید از اینجا می تونید دانلود کنید.موسیقی که این آدم می نوازه به قول نامجو واقعا انعکاس زندگیشه یعنی وقتی سیمای این مرد رو میبینی دستهایی که به سیمها زخمه میزنه رو میبینی نمیتونی موسیقیش و در نتیجه زندگیشو رو درک نکنی.زندگی که در عین سادگی سرشار از شور و عشقه.توصیه میکنم اگه مستند رو دانلود کردید به اون قسمت که حاجی توضیح میده چرا یه زنه دیگه نگرفته دقت بکنید ببینید انسانیت این آدم رو.
حالا یه همچی آدمی رو بیای یه چیزی بهش بگی که باعث بشه 15 سال سازو کنار بذاره انتهای بی شعوریه جا داره من تو یه پستی بیام از خدماتی!!! که دین مقدس به موسیقی این مملکت کرده یه چیزایی بگم خودتون هم میتونید برید تو کتاب سرگذشت موسیقی ایرانی خالقی یه نمونه هاش رو ببینید
موسیقی مقامی بر خلاف موسیقی ردیف سنتی سینه به سینه منتقل میشه و خطر انقراضش خیلی زیاده حداقل کاری که میشه واسه حفظ این نوع موزیک کرد ضبط و نشر و ایجاد علاقه تو دیگرانه که حاج قربان البته با کنسرتهایی که داشته چه در خارج و چه داخلی دینشو ادا کرده به این موسیقی.نمونش اینکه 8 بار به فرانسه دعوت شد
دوس دارم یه نقل قول ازش اینجا بیارم
:

باید با ساز مهربان و شکیبا بود. تو عاشق سازی، نه ساز عاشق تو. وقتی که ساز و نوایش آدم را گیر بیندازد دیگر نمی توانی از چنگش خلاص شوی. در این حال است که از خود بیخود می شوم، حساب زمان از دستم در می رود و تمام بدنم خیس عرق می شود. ساز گویی بال در می آورد، خودش را به این طرف و آن طرف می کشد. سیم هایش جان می گیرند و با هر پنجه من به فریاد و لرزه در می آیند

این قطعه که اینجا گذاشتم از آلبوم شب سکوت کویر شجریان انتخاب کردم امیدوارم لذت ببرید


دوتار حاج قربان لینک جایگزین

لینک جهت اطلاعات بیشتر